تبلیغات
اسم پسرانه - مطالب اسم پسرانه ه
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:12 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هَخامنش :    1- دوست منش، دوست كردار، كسی كه دارای كردار و اندیشه نیك است؛ 2- (اَعلام) هخامنش: [حدود 675 پیش از میلاد] سردودمان سلسله‌ی هخامنشی، نیای کوروش بزرگ و رهبر قوم پارس.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:11 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هجیر :    (= هژیر) 1- (در قدیم) خوب، پسندیده؛ 2- (در شاهنامه) پهلوان ایرانی، پسر گودرز، که در جنگ یازده رخ پهلوان تورانی را از پای درآورد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:11 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هانی :    (عربی) 1- مسرور؛ 2- میسر؛ 3- (اَعلام) 1) نام چند تن از مشاهیر عرب؛ 2) نام یكی از یاران امام حسین(ع) در كوفه.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:10 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هامان :      (اَعلام) 1) هامان (مشهور) وزیر اخشویروش [خشیارشا كه او را با اردشیر خلط كرده‌اند] بود كه بر مردخای یهودی غضبناك شد. [زیرا كه وی را تعظیم ننموده بود]، بدین لحاظ پادشاه را بر آن داشت كه فرمانی صادر كند كه یهود را در تمام ممالك فارس به قتل رسانند. اما اِستراین فرمان را باطل نمود و هامان را بر همان داری كه از برای مردخای حاضر نموده بود دار كشیدند؛ 2) هامان وزیر فرعون كه معاصر موسی(ع) بود و نامش در آیه‌های متعددی از قرآن كریم (سوره‌های «قصص»، «عنكبوت» و «غافر») آمده است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:10 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هاشم :    (عربی) 1- (در قدیم) شكننده، خرد كننده؛ 2- (اَعلام) 1) نام ابن عبد مناف از اجداد پیامبر اسلام(ص) معروف به هاشم ابن عبد مناف؛ 2) هاشم (= ابن عتبه ابن ابی وقاص): [قرن اول هجری] نام یكی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) ملقب به مرقال؛ 3) هاشم ابن حکیم: [قرن2 هجری] ملقب به مُقَنَع، پیشوای ایرانی سپید جامگان، از مردم مرو. او رهبری شورشی را بر ضدّ خلیفه‌ی عباسی بر عهده داشت و گفته شده است که در مقر حکومتش در نخشب، شب هنگام ماهی از یک چاه بیرون می‌آورد (ماه نخشب)، که مدتی در افق نمایان بود. وقتی سپاهیان خلیفه بر او پیروز شدند، خود را در خُم تیزاب انداخت؛ 4) هاشم: شهرت احمدهاشم [1884- 1933 میلادی] شاعر نمادگرای ترک، که تحت تأثیر نمادگرایان فرانسوی به سرودن شعر پرداخت. از مجموعه شعر اوست: پیاله و ساعتهای ساحل برکه.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:09 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هارون :    (عبری ؟) 1- (در قدیم) قاصد و پیك شاه كه زنگوله‌ای بر كمر می‌بست تا راه داران مانع او نشوند؛ 2- نگهبان، پاسبان؛ 3- (اَعلام) 1) (در تورات) نام برادر بزرگِ حضرت موسی(ع) كه به پیغمبری با وی برگزیده شد و نخستین کاهن اعظم یهودیان؛ [در قاموس كتاب مقدس هارون به معنای «كوه نشین» آمده]؛ 2) هارون [قرن 2 هجری] نام یكی از فرزندان موسی ابن جعفر(ع).


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:09 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هادی :    (عربی) 1- هدایت‌كننده، راهنما؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (در قدیم) دست آموز، آموخته؛ 4- (در عرفان) در ادب عرفانی قطب و مرشد را هادی گویند و گاه كنایه از فیض حق است؛ 5- (اَعلام) 1) هادی: [214 -254 قمری]، از القاب امام علی النقی(ع)، دهمین امام شیعیان؛ 2) هادی: چهارمین خلیفه‌ی عباسی [169-170 قمری]، که به تعقیب مانویان پرداخت، ولی خلافتش طولی نکشید و گفته می‌شود با توطئه مادرش و هارون الرشید کشته شد؛ 3) هادی سبزواری (= حاج ملا هادی سبزواری): [1222-1289 قمری] عارف، فیلسوف و شاعر ایرانی، از مردم سبزوار. آموزه‌های او را ترکیبی از فلسفه‌ی نو افلاطونی و اشراق می‌دانند. بیشتر اثرهایش چاپ شده است، از جمله: اسرارالحکم، جبر و اختیار، دیوان اسرار و شرح منظومه؛ 4) هادی (= یحیی ابن حسین): نخستین شاه زیدی یمن [قرن 3 هجری]، ملقب به هادی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:08 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هافت :    (عربی) 1- ندا دهنده‌ای كه صدایش شنیده شود اما خودش دیده نشود، مانند فرشته‌ی ندا دهنده‌ی غیبی، سروش؛ 2- (در عرفان) در اصطلاح، داعی و منادی حق كه در دل سالك متجلی شود و او را توفیق سلوك عنایت كند؛ 3- (اَعلام) هاتف: [قرن 12هجری] تخلص سیّد احمد حسینی، شاعر و پزشک ایرانی، از مردم اصفهان. دیوانش چاپ شده است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:08 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هابیل :    (عبری) 1- به معنی «نفس یا بخار»؛ 2- (اَعلام) (در تورات) دومین پسر حضرت آدم كه داستان وی و برادرش (قابیل) نیز در قرآن سوره‌ی مائده، آیه 30 آمده است. او به دست برادرش (قابیل) کشته شد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()