تبلیغات
اسم پسرانه - مطالب اسم پسرانه ص
شنبه 12 اردیبهشت 1394  07:44 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صدرالله :   (عربی) 1- (به مجاز) كسی كه برتری و مهتری او از سوی خداست؛ 2- (به تعبیر عرفانی) دارای باطن و روح خدایی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 12 اردیبهشت 1394  07:43 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صدرالدین :    (عربی) 1- پیشوای دین (اسلام)؛ 2- لقبی است كه به بعضی از علمای اسلام داده‌اند؛ 3- (اَعلام) 1) صدرالدین محمّد شیرازی: (ملاصدرا)،   صَدرا. 2- ؛  2) صدرالدین قونیوی: [قرن 7 هجری] صوفی مسلمان، ناپسری و شاگرد ابن عربی، معلم مولوی که در قونیه خانقاه و مدرسه داشت. نوشته‌هایش به عربی از مرجع‌های اصلی مطالعه‌ی تصوّف است، از جمله: مِفتاحُ الغِیب و فُکوک.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 12 اردیبهشت 1394  07:42 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صدرا :    (عربی ـ فارسی) (صدر + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به صدر، ( صدر؛ 2- (اَعلام) فیلسوف و متکلم ایرانی [حدود 979- 1050 قمری] معروف به صدرا، ملاصدرا و ملقب به صدرالدین و صدرالمتألهین. مؤلف اسفار در فلسفه و شرح چندین اثر فلسفی پیشینیان از قبیل شرح هِدایه، شواهد ربوبیه، شرح حکمت اشراق، همه به عربی و سه اصل به فارسی، در انتقاد از متعصبان.


  • آخرین ویرایش:شنبه 12 اردیبهشت 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:31 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صَبیح :    (عربی) 1- (در قدیم) (به مجاز) زیبا و شاد؛ 2- خندان و خوشحال.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:30 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صائب :    1- (در قدیم) راست و درست؛ 2- (اَعلام) صائب تبریزی: [قرن 11هجری] شاعر ایرانی که مدتی را در کابل و هند گذراند. او از بنیانگذاران سبک تازه ای در شعر فارسی، معرف به سبک هندی است. به هر دو زبان فارسی و ترکی شعر گفته است و دیوان مفصلی دارد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:29 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صانع :     (عربی) 1- سازنده، آفریننده؛ 2- (در قدیم) صنعت‌گر؛ 3- آفریدگار، خداوند.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:28 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صامت :    (عربی) 1- خاموش، بی صدا، ساكت؛ 2- (در حالت قیدی) در حال سكوت؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) طلا و نقره.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:28 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صالح :    (عربی) 1- شایسته و درستكار، نیك، خوب، درست؛ 2-(در قدیم) دارای اعتقاد و عمل درست دینی؛ 3- (اَعلام) 1) پیامبر قوم ثمود به روایت قرآن، که چون آن قوم دعوت او را نپذیرفتند و شترش را کشتند، صاعقه ای آنان را نابود کرد؛ 2) صالح ابن عبدالرحمان: [قرن 11هجری] منشی ایرانی امور مالی عراق در زمان حجاج ابن یوسف، که دفترهای حساب را از پهلوی به عربی نقل کرد.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:26 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صارم :    (عربی) (در قدیم) 1- شمشیر تیز؛ 2- قطع كننده، بُرنده.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:25 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صادق :    (عربی) 1- آن كه گفتارش مطابق با واقعیت است، راستگو، راست و درست و راستین؛ 2- (اَعلام) 1) لقب امام جعفر صادق(ع): [80-148 قمری] ششمین امام شیعیان، که اساس فقه شیعه به او منسوب است. 2) صادق خان زند: شاه [1194-1196 قمری] از سلسله‌ی زند، برادر کریم خان زند، که ابوالفتح خان او را از سلطنت خلع کرد و خود به جایش نشست، ولی به زودی با حمله‌ی علی مرادخان روبرو شد، که پس از محاصره‌ای طولانی شیراز را گرفت و او را کور کرد و صادق خان از غصه خود را کشت. 3) صادق ملارجب: [حدود 1225-1330 قمری] شاعر ایرانی که شعرهای طنز به لهجه‌ی اصفهانی می‌سرود. 4) صادق هدایت: [1281- 1330 شمسی] نویسنده‌ی ایرانی، از پیشگامان ادبیات داستانی به سبک غرب و با محتوای کاملاً ایرانی. از جمله: زنده بگور، سه قطره خون، سایه روشن، علویه خانم، حاجی آقا. از نخستین گردآورندگان ایرانی فرهنگ مردم شامل نیرنگستان و اوسانه. مترجم متنهای پهلوی به فارسی از جمله: زند و هومن یسن، شهرستانهای ایران، کارنامه‌ی اردشیر بابکان، گزارش گمان شکن.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:24 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صاحب :    (عربی) 1- دارنده، مالك، دارا؛ 2- (منسوخ) سرور، آقا؛ 3- (در قدیم) هم‌نشین و هم‌صحبت، یار؛ 4- (در قدیم) فرمانروا و حاكم؛ 5- (در عرفان) یار و هم‌صحبت و خداوندگار و دارنده‌ی چیزی؛ 6- (اَعلام) 1) نام شهری در شهرستان سقز، در استان کردستان. 2) صاحب ابن عباد: (= ابوالقاسم اسماعیل) [326-385 قمری] وزیر ایرانی مؤیدالدوله و فخرالدوله‌ی دیلمی و از نویسندگان و ادیبان عربی نویس، مؤلف اَلکشَف، در نقد شعر و المحیط، در لغت. 3) صاحب الزنج: [قرن 3 هجری] شهرت علی ابن محمّد، رهبر قیام بردگان در بصره [255- 270 قمری]، که مدعی انتساب به خاندان حضرت علی(ع) بود. این قیام جنوب عراق و خوزستان را فرا گرفت و مدت 15 سال دوام یافت، تا اینکه صاحب الزنج از برادر معتمد خلیفه در نزدیکی اهواز شکست خورد و کشته شد و قیام فرو نشست. 4) صاحب جواهر: [قرن 13 هجری] شهرت محمّدحسن اصفهانی، مرجع شیعیان عصر خود، مؤلف جواهرالکلام. 5) صاحب رجال: [قرن 10و 11 هجری] شهرت میرزا محمّد استرآبادی، فقیه شیعی ایرانی، مؤلف آیات الاحکام و سه دوره کتاب در مورد رجال حدیث موسوم به رجال صغیر، رجال کبیر و رجال وسیط. او در مکه اقامت داشت و در همانجا درگذشت.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394  08:24 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ص ،) توسط: هستی ناصری

صابر :    (عربی) 1- صبور، صبر كننده، شكیبا؛ 2- از نامهای خداوند؛ 3- (در تصوف) ویژگی آن كه برای خدا صبر كند و از سختی‌ها شكایت نكند؛ 4- (اَعلام) 1) ادیب صابر: (= شهاب‌الدین صابر ابن اسماعیل تِرمِذی) [قرن 6 هجری] از شاعران غزلسرای ایرانی، متخلص به صابر و ادیب، که به گناه جاسوسی برای سلطان سنجر، به فرمان اتسز خوارزمشاه کشته شد. 2) صابر شیرازی: [قرن 13 هجری] شاعر ایرانی، که با افزودن 304 بیت منظومه‌ی نیمه تمام شیرین و فرهاد وحشی بافقی را به پایان رساند. 3) صابر طاهر زاده: [1278-1329 قمری] شاعر آذربایجانی، از مردم شماخی، که با نام مستعار هوپ هوپ، شعرهای سیاسی و اجتماعی می‌سرود، به ویژه توجه و علاقه‌ی عمیقی به سرنوشت مردم ایران داشت، به ارتجاع، استبداد و ریاکاری با طنزی قوی حمله می‌کرد. دیوانش به نام هوپ هوپ نامه چاپ شده است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()