تبلیغات
اسم پسرانه
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  11:58 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه گ ،) توسط: هستی ناصری

گیو :    (اَعلام) (در شاهنامه) یكی از پهلوانان داستانی ایرانی پسر گودرز، داماد رستم و پدر بیژن. برای آوردن کیخسرو به توران رفت. در پایان کار کیخسرو از جمله‌ی همراهان او بود، که در برف ناپدید شدند.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  11:57 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه گ ،) توسط: هستی ناصری

گودرز :    (اَعلام) 1) (در شاهنامه) سردار ایرانی عصر کیکاووس و کیخسرو، پسر گشواد و دارای 78 پسر، که همه از پهلوانان بودند. او در خواب از وجود کیخسرو خبر یافت و گیو را به جستجویش به توران فرستاد. در جنگ یازده رخ پیران را کشت. کیخسرو او را وصی خود قرار داد؛ 2) شاه اشکانی [45-51 میلادی] که از سال 41 میلادی با وردان بر سر پادشاهی کشمکش داشت و سرانجام با کشته شدن وردان به دست بزرگان پارتی به پادشاهی رسید. کتیبه‌ای از او به زبان یونانی در بیستون باقی است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  11:56 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه گ ،) توسط: هستی ناصری

گشواد :    1- دارنده‌ی اسب آماده؛ 2- (اَعلام) نام پسر لهراسب پادشاه كیان كه خواهان پادشاهی از پدر بود، و نام پدر داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  11:54 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه گ ،) توسط: هستی ناصری

گَشتاسب :    1- دارنده‌ی اسب آماده؛ 2- (اَعلام) نام پسر لهراسب پادشاه كیان كه خواهان پادشاهی از پدر بود، و نام پدر داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  11:54 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه گ ،) توسط: هستی ناصری

گَرشاسب :    (= كرشاسپ و گرشاشپ) 1- به معنی دارنده‌ی اسب لاغر؛ 2- (اَعلام) 1) (در شاهنامه) از پهلوانان ایرانی سپاه منوچهر در جنگ با سلم و تور و خزانه دار منوچهر. گرشاسبنامه سرگذشت اوست. 2) آخرین شاه از سلسله‌ی پیشدادیان و پسر زو كه نه سال پادشاهی كرد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:56 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامیار :    1- (در قدیم) (به مجاز) كامیاب، ( كامیاب، 2- (در حالت قیدی) با شادی و با خوشحالی؛ 3- (اَعلام) امیر كمال‌الدین ابن اسحاق، قاضی ارزنجان یكی از بزرگان امرای علاءالدوله كیقباد سلجوقی [متوفی 635 قمری] مردی فقیه، سخنگو و حكیم مشرب و از شاگردان شیخ شهاب‌الدین سهروردی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:56 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامیاب :    (به مجاز) آن كه به خواست و آرزویش رسیده است، پیروز.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:55 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کاموس :    (اَعلام) نام مبارزی كشانی كه پادشاه سنجاب بود وی از بهادران توران و از امرای زیردست افراسیاب بود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:55 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامل :    (عربی) 1- آن ‌كه یا آنچه ویژگی‌های لازم را دارا است و كم و كاست ندارد، بی‌عیب، بی‌نقص؛ 2- (به مجاز) دارای محاسن و خصوصیات مقبول؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) دانا و فاضل؛ 4- (در حالت قیدی) بدون عیب و كاستی، به خوبی؛ 5- (در تصوف) ویژگی پیری كه می‌تواند در نفوس تصرف و سالكان را تربیت كند؛ 6-(اَعلام) کتاب عربی از ابن اثیر، معروف به کامل ابن اثیر (ترجمه)، در تاریخ عمومی جهان تا سال 628 قمری (الکامل فی التاریخ).


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:54 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامروز :    1- ویژگی آن که روزگار به میل و اراده اوست؛ 2- (به مجاز) خوشبخت.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:53 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامران :    1- (در قدیم) (به مجاز) آن كه در هر كاری موفق است، موفق؛ 2- خجسته، مبارك؛ 3- مسلط، چیره؛ 4- (در حالت قیدی) با كامروایی و موفقیت.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:53 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کامبیز :    صورت دیگری از كمبوجیه كه در زبان فرانسه كامبیز شده و مجدداً وارد فارسی شده است. ص كمبوجیه.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:52 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

كامبخش :    1- (به مجاز) آن‌كه خواسته و آرزوی كسی را برآورده كند، برآورنده‌ی آرزوها؛ 2- به وصال رساننده.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:52 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کاظم :    (عربی) 1- (در قدیم) فرو خورنده خشم؛ 2- (اَعلام) لقب امام موسی ابن جعفر(ع) هفتمین امام شیعیان.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394  08:51 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ک ،) توسط: هستی ناصری

کاروان :    1- گروه مسافرانی که با هم عازم مقصدی هستند، قافله؛ 2- (به مجاز) چیزی که عناصر و اجزای آن به دنبال هم در حرکتند.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :17  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...