تبلیغات
اسم پسرانه
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:09 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هارون :    (عبری ؟) 1- (در قدیم) قاصد و پیك شاه كه زنگوله‌ای بر كمر می‌بست تا راه داران مانع او نشوند؛ 2- نگهبان، پاسبان؛ 3- (اَعلام) 1) (در تورات) نام برادر بزرگِ حضرت موسی(ع) كه به پیغمبری با وی برگزیده شد و نخستین کاهن اعظم یهودیان؛ [در قاموس كتاب مقدس هارون به معنای «كوه نشین» آمده]؛ 2) هارون [قرن 2 هجری] نام یكی از فرزندان موسی ابن جعفر(ع).


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:09 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هادی :    (عربی) 1- هدایت‌كننده، راهنما؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (در قدیم) دست آموز، آموخته؛ 4- (در عرفان) در ادب عرفانی قطب و مرشد را هادی گویند و گاه كنایه از فیض حق است؛ 5- (اَعلام) 1) هادی: [214 -254 قمری]، از القاب امام علی النقی(ع)، دهمین امام شیعیان؛ 2) هادی: چهارمین خلیفه‌ی عباسی [169-170 قمری]، که به تعقیب مانویان پرداخت، ولی خلافتش طولی نکشید و گفته می‌شود با توطئه مادرش و هارون الرشید کشته شد؛ 3) هادی سبزواری (= حاج ملا هادی سبزواری): [1222-1289 قمری] عارف، فیلسوف و شاعر ایرانی، از مردم سبزوار. آموزه‌های او را ترکیبی از فلسفه‌ی نو افلاطونی و اشراق می‌دانند. بیشتر اثرهایش چاپ شده است، از جمله: اسرارالحکم، جبر و اختیار، دیوان اسرار و شرح منظومه؛ 4) هادی (= یحیی ابن حسین): نخستین شاه زیدی یمن [قرن 3 هجری]، ملقب به هادی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:08 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هافت :    (عربی) 1- ندا دهنده‌ای كه صدایش شنیده شود اما خودش دیده نشود، مانند فرشته‌ی ندا دهنده‌ی غیبی، سروش؛ 2- (در عرفان) در اصطلاح، داعی و منادی حق كه در دل سالك متجلی شود و او را توفیق سلوك عنایت كند؛ 3- (اَعلام) هاتف: [قرن 12هجری] تخلص سیّد احمد حسینی، شاعر و پزشک ایرانی، از مردم اصفهان. دیوانش چاپ شده است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:08 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه ه ،) توسط: هستی ناصری

هابیل :    (عبری) 1- به معنی «نفس یا بخار»؛ 2- (اَعلام) (در تورات) دومین پسر حضرت آدم كه داستان وی و برادرش (قابیل) نیز در قرآن سوره‌ی مائده، آیه 30 آمده است. او به دست برادرش (قابیل) کشته شد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 خرداد 1394  11:07 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وصال :    (عربی) 1- رسیدن به فرد مطلوب و هم آغوش شدن با او؛ 2- رسیدن به چیزی و به دست آوردن آن؛ 3- (در تصوف) پیوند با خداوند و رسیدن به مرتبه‌ی فناء فی الله. 4- (اَعلام) وصال شیرازی: (= محمّد شفیع) [1197-1262 قمری] شاعر، موسیقیدان و خوشنویس ایرانی، از مردم شیراز، دیوان شعرش چاپ شده است. او بخشی از منظومه‌ی نیمه تمام شیرین و فرهاد وحشی بافقی را سرود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:03 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وَسیم :    (عربی) (در قدیم) دارای نشان (زیبایی)، زیبا.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:02 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وسام :    (عربی) مدال، نشان افتخار، نشان شایستگی.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:02 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وَدود :    1- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 2- (در قدیم) بسیار مهربان.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:02 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وحیدرضا :    (عربی) از نام‌های مركب، ( وحید و رضا.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:01 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وحید :    (عربی) 1- یگانه، یكتا، بی‌نظیر؛ 2- (در حالت قیدی) (در قدیم) جدا از دیگران، تنها؛ 3- (اَعلام) 1) وحید تبریزی: [قرن 10 هجری] ادیب ایرانی، مؤلف مفتاح البدایع، در علم بدیع و رساله جمع مختصر؛ 2) وحید دستگردی: [1259-1321 شمسی] شهرت ادیب و محقق ایرانی، ناشر مجله‌ی ادبی ارمغان و مصحح و ناشر خمسه‌ی نظامی، دیوان کمال الدین اصفهانی و دیوان باباطاهر. 3) وحید قزوینی (= محمّد طاهر): [قرن 12 هجری] مورخ و منشی ایرانی، وزیر شاه سلیمان صفوی، مؤلف تاریخ شاه عباس دوم به نام عباسنامه.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:00 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وَجیه‌الله :    (عربی) ویژگی آن‌كه در نزد خداوند دارای قدر و منزلت و محبوبیت است.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 10 خرداد 1394
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  12:00 ب.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

والا :    (= بالا) 1- دارنده‌ی مقام و مرتبه‌ی مهم، به ویژه مقام و مرتبه‌ی دنیایی به صورت عنوان برای اشخاص؛ 2- عزیز، گرامی، محترم؛ 3- اصیل، نژاده؛ 4- هر یك از افراد طبقه مرفه از اعیان و اشراف؛ 5- دارای ارج و اهمیت؛ 6- (در قدیم) رفیع، بلند؛ 7- برتر، فائق، شامل؛ 8- شایسته، پسندیده.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  11:58 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

واقف :    (عربی) 1- آگاه، با خبر، مطلع؛ 2- (در فقه، در حقوق) آن كه مالش را برای استفاده در راه هدف عام المنفعه به موجب عقد خاصی اختصاص دهد؛ 3- (در قدیم) مراقب، مواظب.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  11:57 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وارث :    1- (در فقه و حقوق) آن که مال، مِلک یا مقامی را از کسی به ارث می بَرَد؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند، بدین معنی که پس از فنای خلایق او زنده می‌ماند و هر آن کس، هرچه را که در حیطه‌ی مالکیت خویش دارد به او بر می‌گردد؛ 3- (در ادیان) نام زیارتی معروف که حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) را بدان زیارت می کنند.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 10 خرداد 1394  11:57 ق.ظ
نوع مطلب: (اسم پسرانه و ،) توسط: هستی ناصری

وادی :    (عربی) 1- (به مجاز) سرزمین؛ 2- فضای ذهنی ای که برای چیزی تصور می شود؛ 3- بیابان؛ 4- فضا، مکان، جایگاه؛ 5- (در قدیم) زمین میان دو کوه؛ دره؛ 6- آب جاری فراوان، رود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :17  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...